تبليغاتX
بچه ایرونی اصیل به این می گن!

سوسک

قصه سوسکی را میخواهم بگویم که در تاریکی شب گم شد. دنبال عشقش از چاه بیرون آمد.

اما  دو سرنوشت نهایتا در انتظارش بود: یا بالاخره در خانه دیده میشد و دمپایی کدبانوی

خانه برسرش فرود می امد یا اگر در کوچه و خیابان بود توسط گربه های بی شخصیت خورده

میشد. اما تصمیم او چه می توانست باشد؟ در چاه ظلمت بماند و با کثافت و سیاهی حال کند

یا به دنبال عشقش فضایی تازه را تجربه کند؟ اصلا چرا آنهمه امکاناتی از فضولات که برایش

فراهم بود را ول کرد. خود را بیرون کشید. دیگه چه مرضی داشت . چاه که هم امن بود و هم

پراز فلان و بامان. اصلا چرا سوسکها بعد اینهمه سال که از چاه ظلمانی بیرون می آیند و کشته

می شوند باز هنوز عبرت نگرفته اند. بیرون می آیند که بمیرند؟

پرده آخر: سوسک !!! مامان بدو بکشش . دمپایی ، سوسکش ... صدای جیغ و ویغ بچه ها کار

سوسک را یکسره می کند. اگربدبخت می دانست این همه ترس تو دل این ابوالبشر میاندازه

چه کارا که نمیکرد!

اما فلسفه ترس ازسوسک چیه؟

+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 23:16 توسط سید علیرضا |

 

 

لبهای بسته ، چشمان مات، پاهای خسته و صورتی سوخته تمام چیزی است

که در خیابان راه می رود. شمارش معکوس قلبت شروع می شود وبا

خاطره اش از حرکت باز می ایستد. صورتهای یخ زده در گرمای 50 درجه

ازروبرویت رد می شوند. نگاهی بی هدف را با آنها مبادله می کنی اما دل چه

می شود. دلی که از نگاه سنگینتر است را می شود مبادله کرد؟

حالا قصه دل را می شود حدس زد. لبخند دل را می شود حس کرد. بوی دل را

می شود چشید و مزه دل را می شود بویید. حالا همه کار از دلت بر میاید. در

سردی گرمای 50 درجه مرداد تودلم باهات حرف میزنم تا گرم شم.با لبهای دوخته

چشمان مات و پاهای خسته نمی شود حرف زد. پس دردلم حرف میزنم.

 
+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 23:38 توسط سید علیرضا |

کتاب را می بندم. سمت تلویزیون می روم . آن را خاموش می کنم. به خدا فکر می کنم و آرزوی در دلم.

پتو و بالش را در جایی قرار می دهم و تنم را بروی آن پرتاب می کنم. باز بهش فکر می کنم. به روزهایی

که باهم بودیم . به نگاهش فکر می کنم. به چند تار گیسوی سیاه ... . به رویای بلند پروازانه ام. به چهره

سرد و گرم و پر اعتمادش و به دلی که راه زبانش بند آمده و هزار معما و احساس را در خود جای داده بدون

ابرازش. رویای نیمه شب غریب دل . انگار برزخ میان دنیا و آخرت زودتر فرا رسیده است.
 
+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 14:31 توسط سید علیرضا |

"و این مردم همه یک دین و متفق الکلمه یک امت شمایند و من یگانه

خدای شمایم پس ازمن بترسید."(سوره مومنون)

و قتی به این آیه و آیه های بعد خوب بنگری متوجه انحطاط و ضعفی که ما وجامعه

به آن دچار شده است را می بینی. تفرق و تشتت و تفرقه بین افراد جامعه و حتی

بزرگان به قدری زیاد است که گاهی ما هم با خواندن این گفته خدا به وحشت

می افتیم. آنگاه که خداوند افرادی را که متفرق و فرقه فرقه شده اند به روز قیامت

که روزی سخت برای آنان خواهد بود حواله می دهد. البته اختلاف نظر همیشه

هست ولی دورشدن افراد ازهم و نوعی تضاد که به تعبیر خداوند از حالت امت

بودن خارج می شوند نکته مهمی است. بنابراین خداوند انسانها را به نزدیکی و دور

ریختن کینه ها و وحدت فرا می خواند و اینکه افراد مسلمان با هر نظر وعقیده ای

ومرامی زیر چتر امت واحده هستند و خداوند آنها هم یکی است که باید از او

ترسید. مقوله ترس از خداوند هم بسیار مبحث مفصلی است و یکی از چیزهایی

که باعث می شود افراد جامعه به گناه کشیده نشوند ترس از خدا و روی آوردن

به او است.

شاید عدم ترس از خداوند بسیاری از افراد جامعه را به تفرق و جدایی و دور کردن

افراد از هم کرده باشد. چیزی که در جامعه امروز ما مشهود است. جدایی افراد و

به وجود آوردن تفرقه و اختلافات بنیادی بین افراد و اختلافات عمیق  که بعضی از

حاکمان در این امر مقصر بوده اند. جدا کردن افراد ازهم که زمانی با هم بودند و از

یک پوست وخون وکشور  هستند و درانداختن انان با هم . پدیده ای که از لحاظ

جامعه شناسی بسیار هشداردهنده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:12 توسط سید علیرضا |

 

کلمه لاااله الا الله یعنی ابراز به ناتوانی خویش در برابر جریانات خلقت و تمام مخلوقاتی

 

که خداوند آفریده است . یعنی اظهار عجز نسبت به وجودی که ظاهرا موجود نیست ولی

 

اگربا دل بنگری حسش می کنی. یعنی عدم وابستگی و دلبستگی به هر چه غیر اوست

 

یعنی شکستن "من" ها و " ما " ها و بتهای درونی و بیرونی ، تمام سرگرمیهای چند

 

روزه ، پرستش خدایگان دروغین .

 

کلمه لا اله الا الله یعنی جز او نیست که اگر جز او باشد خانه دل ویران است ، که

 

اگر جز او باشد تمام تلاشها و اعمال ما ، دوندگی ما ، خنده و گریه ما و نگاه ما

 

بیهوده است : آیا انسان چیزی را می خواهد که اعتباری و زود گذر است؟

 

کلمه لا اله الا الله یعنی توبه ، اعتراف به اشتباهاتی که مرتکب شدیم، یعنی

 

باز گشت از راهی که جز او را می خواستیم ،  یعنی غفلت از منبع و قدرتی که در

 

لحظه گناه هوای دیگری در سر داشتیم و دست به دامان آتشی که زبانه تا عمق جان

 

می کشید.

 

کلمه لااله الاالله یعنی یوسف مانده به چاه ِ صحرای بی آب و علف ِ تشنه ، که دستانش

 

بلند است نگاهش به کورسوی امیدی و نوری که تنها می تابد، رشته طنابی که درتاریکی

 

می جوید تا بگیرد. دور مانده از دستان پر محبت و نگاه عشق آلود  پدری و آیا  به

 

عزیزی مصر میرسد؟

 

لا گفتن به نداهای درونی که تو را به چیزی غیر او و رضایت او فرا میخوانند ،

 

لا گفتن به لیلاهایی که تو را میکشانند به جایی که دیگر مجنون نیستی ، ساده ای

 

گم کرده راه ِمعمولی بی هیچ جذابیتی که دلت را آرام کند. نه گفتن به افکار وحشیانه

 

گناهانی که آمده اند تا ثابت کنند غیر او هم میشود در فکر و ذهن بود و در این

 

کشمکش یاد او  و یاد  دروغ و تهمت و غیبت و شهوت و ناامیدی و

 

حسادت و... ، می آیم ومی گویم لا اله الا الله . 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 23:19 توسط سید علیرضا

 

درباره غدیر چه می توان گفت جز اینکه با ورق زدن اوراق تاریخ

به جایی می رسی که دیگر انگار زمان نمی خواست ۷۰ روز دیگر ادامه پیدا کند.

در حجی که نوای آسمانی من کنت مولاه بلند شد ۷۰ روز گذشت  

رحمت عالمین رفت و  روزهای خوش وحدت تمام شد  . زمانی رسید که

اولین بدعت را بشر ( شایدهم بزرگترین) تجربه کرد و از حقیقت به سادگی

گذرکردند و شاید هم چشم بستن بر حقیقت از این زمان شروع شد. دنیا طلبان

پی دنیا زیر سقیفه آرام گرفتند و حقیقت خواهان عدالت جویان پی تابوت رهبر

گریستند. حضرت فاطمه توصیه کرد فرزندان من خطبه غدیر را حفظ کنید تا مانند

چراغی راهنمایتان باشد و غدیر بزرگ زنده ماند و چون خواری بر چشم حسودان

و زر و زور و تزویر خواهان فرومی رود. اما هنوز جدال ادامه دارد. جدال بر سر

دنیایی که رستگاری علی رهایی از آن بود.

+ نوشته شده در شنبه 8 دی1386ساعت 0:38 توسط سید علیرضا